محمد تقي جعفري

117

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

بطور كلى شعور فردى در زندگى اجتماعى بدون شعور اجتماعى با اين كه فرد بدون اجتماع يك موجود بريده است ، نه هويتى دارد و نه ارزشى . 9 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14 ، 15 ، 16 - انبئت بسرا قد اطلع اليمن ، و انّى و اللَّه لا ظنّ انّ هؤلاء القوم سيدالون منكم باجتماعهم على باطلهم و تفرّقكم عن حقّكم و بمعصيتكم امامكم في الحقّ و طاعتهم امامهم فى الباطل و بأدائهم الامانة الى صاحبهم و خيانتكم لصاحبكم و بصلاحهم في بلادهم و فسادكم ( خبرى به من رسيده است كه بسر بن ارطاة مشرف به يمن گشته است ، سوگند به خدا ، من اطمينان دارم كه آنان به همين زودى دولت را از شما خواهند گرفت . اين تسلط به جهت اجتماع و تشكل آنان در باطلشان و پراكندگى شما از حقتان مىباشد . اين تسلط به جهت نافرمانى است كه شما در بارهء پيشوايتان در حقّ ، و اطاعت آنان از پيشوايان در باطل دارند و اداى امانتى كه به صاحب خود مىنمايند و خيانتى كه شما به صاحبتان روا مىداريد و به جهت اصلاح و تنظيم امور كه آنان در شهرهاى خود بوجود مىآورند و فسادى كه شما در شهرهايتان به راه مىاندازيد ) اجتماع و تشكل برنده است و جدائى و گسيختگى بازنده نتايج روبنائى و قوانين سير معمولى طبيعت را با تكيه به اين كه ما از رهبرى با عظمتترين پيشوا برخورداريم ، نمىتوان از بين برد . اين مثال بسيار ساده را توجه فرمائيد : شخصى بيمار دست مىبرد و شيشه اى را كه روى ميز است به اطمينان اين كه شربت دواى بيمارى او است و واجب است براى حفظ جان خود آن شربت را بخورد ، بر مىدارد و مىخورد ، ولى اين شيشهء شربت نبوده ، بلكه شرابى مستى آور بوده است ، هيچ جاى ترديدى نيست اين كه اين شخص مست خواهد گشت و نمىتواند با هيچ پشيمانى و داد و بيداد جلو مستى